skip to main
|
skip to sidebar
دنیای هیچ آلود من
Sunday، March 19، 2006
سهم من از زندگی ردپای انسانهایی است بر سایه سار احساس، عشق و ترس و چینی ترک خورده ی تنهاییم که گم شده است در آغوش سرد روزهای آخر سال.
فقط همین ....
0 نظرات:
ارسال يک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحه اصلی
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
Sociable
بايگانی وبلاگ
◄
2009
(2)
◄
October
(2)
واگن اول
دردهای سه گانه
◄
2007
(1)
◄
February
(1)
<!--[if gte mso 9]> Normal 0 f...
▼
2006
(10)
◄
December
(2)
<!--[if gte mso 9]> Normal 0 f...
<!--[if gte mso 9]> Normal 0 f...
◄
August
(1)
<!--[if gte mso 9]> Normal 0 f...
◄
July
(4)
یکی از دوستان کم لطفی کردهاند و پیشاپیش در مورد ا...
از بزرگترین افتخارات زندگیام این بود که از خدمت م...
همیشه فکر میکنم نباید آنطور که انتظار میرود زندگ...
بگذار آرام باشم لم بدم در انتهای کاناپه قهوه بنوشم...
◄
April
(1)
با وجود سر و صدای زیاد خیابان و پیاده رو، صدای پاه...
▼
March
(1)
سهم من از زندگی ردپای انسانهایی است بر سایه سار اح...
◄
January
(1)
زخم زدی به جانم، به عمق اساطیر، به رنگ سرمهای کبو...
◄
2005
(23)
◄
December
(3)
اصلا عجیب نیست که اینبار هم در زیر تابش شدید خورشی...
برای همهی آنهایی که زندگیشان به رنگ ممتد و پر رنگ...
مثل همهی سالهای دیگر 24 آذر متولد شدم و دوستانم ب...
◄
September
(1)
... مثل کوچهای تاریک و پر پیچ و خم که سایهی درخ...
◄
August
(2)
نه! انگار اینجا هرگز انسانهایی متولد نشدهاند. هی ...
دلم لک زده برای نگاهت. برای اینکه بفهمم، با چشمان ...
◄
July
(3)
هرگز کسی دلش برای چشمان معصوم تو نخواهد سوخت. اینه...
با من بگو. از سفرهایی که کردی و سرزمینهایی که دید...
برای آخرین بار لمست کردم. تن داغ آفتاب خورده ات را...
◄
June
(1)
مرا به یا گناه هایم می اندازی، به یاد دستهای خیس و...
◄
May
(3)
چشمهایت را میان این تاریکی پنهان باز نگه داشتهای،...
از آسیابهای بادی گذشت، از آسمانهای ابری، از رگبار...
It’s something that controls my life in the way th...
◄
April
(2)
تعدادشان به انگشتان دست رسیده است. به زودی تمام خو...
شاخهای میان هزاران شاخهی دیگر این درخت تنومند گر...
◄
March
(4)
چه قدر محبتهای ما انسانها به هم پوچ و بی پایه است...
نمیدانم چرا هر وقت دلم میگیرد هوای نوشتن میکنم....
فصل تازهی زندگی من بیعنوان آغاز شد. آنقدر ناگهان...
نقش زنانی بر دیوار این غار حک شده است که در امتداد...
◄
January
(4)
A brief review on Racism In Othello Althou...
بوی زن بوی قهوه بوی نان بوی شراب بوی علف بوی ...
سر خوردم از آغوش کوه به آغوش دشت سر خوردم از ...
امشب خالیم. خالی از همه چیز ! آنقدر خالی که میتوا...
◄
2004
(65)
◄
September
(7)
"سرطان گرفت. به همين راحتي. من جزو اولين نفراتي ام...
آدمهاي ديوانه پاي ايوان هاي مرتفع كه مي ايستند، به...
خوانندهها ميخوانند و آدمها ميرقصند؛ لوند و دلبرا...
امشب كه بايد بگريم، نمي گريم!نمي توانم بگريم !اش...
تيك تاك ساعت تمناي بي صداي خواب فرياد پر فريب ...
شديدن به اين باور رسيدم كه كسي يا چيزي را كه ميخو...
سلام سري به www.kalagh.com بزنيد ! شعرهاي من اون...
◄
August
(7)
صداي تيك تاك ساعت مچي تو از همان بدو تولد در گوشم ...
به گمانم همين كافي كه ميان اين تلاطم مواج ميان ا...
نفسهايمان درهم آميخت حتي از اين فاصلهي دور دست...
ببار اي باران مثل داس بر سر گندم زارها بشتاب اي ...
به سراغ تمام كردنها و نيمه تمام شدنها به سراغ آ...
فقط همين . . . از آن همه خشم و هياهو از آن همه ج...
سادگي شعرهايم را افكار عموديت را بر بازتاب افقه...
◄
July
(6)
◄
June
(3)
◄
May
(3)
◄
April
(3)
◄
March
(8)
◄
February
(14)
◄
January
(14)
0 نظرات:
ارسال يک نظر