Thursday، December 21، 2006

به اين فكر مي‌كردم كه چگونه با گذرت آن صحنه از زندگي‌ام را در آن لحظه بريدي و قاب كردي و به من هديه دادي كه تا مدتها در ميان آن قاب مشكي تزئين شده بر ديوار آبي اتاق من خودنمايي ميكرد و اكنون چسبيده به انتهاي پر گرد و غبار انبار و ساكت نگاه ميكند بر دستان تو كه زماني رنگ پاشيدي بر چهره اش.


كاوه

آذر 85

0 نظرات: